به گزارش جلفانیوز، گوشه‏اى از آیات و روایاتى که شیعه به وسیله‏ ى آنها، وصایت و جانشینى حضرت على(ع) را اثبات مى‏ کند و بسیارى از علماى اهل سنت هم به آنها معترف‏اند، بدین‏ گونه است:

  • آیه ولایت: بسیارى از مفسران اهل‏ سنت، مانند فخررازى در تفسیر کبیر، زمخشرى در کشاف، طبرى در تفسیر خود و سیوطى در الدر المنثور، به این نکته اعتراف دارند که آیه ولایت (سوره مائده، آیه ۵۵) در شأن حضرت على(ع) است که در حال نماز، انگشترى خود را به مستمندى بخشید. فخر رازى در تفسیر خود چنین نقل مى‏کند: «پیامبر(ص) که شاهد بخشیده شدن انگشتر حضرت على(ع) در حال رکوع به فرد سائل بود، از خداوند خواست همچنان که دعاى حضرت موسى(ع) را مستجاب کرد و به او وزیرى از اهلش عطا کرد – که باعث تقویت او شد -، براى آن حضرت(ع) نیز وزیرى از اهلش قرار دهد. هنوز دعاى پیامبر اکرم(ص) به پایان نرسیده بود که این آیه نازل شد». التفسیر الکبیر، ج ۱۲، ص ۲۶٫
  • حدیث یوم الدّار: این حدیث در بسیارى از کتاب‏هاى تاریخ اهل سنت؛ مانند: تاریخ طبرى (ج ۱، ص ۵۴۳ – ۵۴۲)، تاریخ الکامل ابن اثیر (ج ۲، ص ۵۸۲) و البدایه والنهایه ابن کثیر(ج ۳، ص ۴۰) با تفاوت‏هایى در نقل وارد شده است. مضمون حدیث از این قرار است: «اوایل بعثت که آیه «وانذر عشیرتک الاقربین»؛ شعراء (۲۶)، آیه ۲۱۴٫ نازل شد؛ پیامبر اکرم(ص) جلسه میهمانى مرکب از خویشان خود ترتیب داد و در آن جا رسالت خود را اعلام کرد و فرمود: «فایکم یؤازرنى على هذاالامر على ان یکون اخى و وصیى و خلیفتى فیکم»؛ «کدام یک از شما مرا در این کار کمک کار است تا برادر من و وصى من و جانشین من در میان شما باشد». سه مرتبه این مطلب را تکرار فرمود و در هر مرتبه غیر از حضرت على(ع)، هیچ کس اعلام موافقت نکرد. سرانجام پیامبر اکرم(ص) در پایان مرتبه سوم فرمود: «ان هذا اخى و وصیى و خلیفتى فیکم فاسمعوا له واطیعوا»؛ «این شخص (حضرت على(ع« برادر من، وصى من و جانشین من در میان شما است، پس سخنان او را گوش فرا دهید و از او اطاعت کنید». خویشان پیامبر اکرم(ص) در حالى که برخاسته بودند و مى‏خندیدند، رو به ابوطالب کرده، با لحنى مسخره‏آمیز گفتند: او (پیامبر(ص« به تو فرمان داد که از پسرت اطاعت کنى و سخنانش را گوش فرادهى» تاریخ طبرى، ج ۱، ص ۵۴۳ – ۵۴۲
  • حدیث منزلت: این حدیث در کتاب‏هاى حدیثى معتبر نزد اهل تسنن؛ مانند: صحیح بخارى (کتاب بدء الخلق در باب مناقب حضرت على(ع) و در باب غزوه تبوک)، مسند احمد بن حنبل (ج ۱، ص ۱۷۴)، مسند ابو داود (ج ۱، ص ۲۸)، خصائص نسائى (ص ۱۵ و ۱۶)، صحیح مسلم (در کتاب فضائل الصحابه)، صحیح ترمذى (ج ۲، ص ۲۰۱) و نیز در بسیارى از کتاب‏هاى تاریخ اهل سنت، مانند: طبقات ابن سعد (ج ۱، قسم اول، ص ۱۴ و ۱۵)، تاریخ بغداد (ج ۴، ص ۷۱)، تاریخ طبرى (ج ۲، ص ۳۶۸) و بسیارى دیگر از کتاب‏هاى اهل سنت وارد شده است. ماجراى این حدیث، بدین‏گونه است: حضرت پیامبر اکرم(ص) در غزوه تبوک، به همراه بسیارى از اصحابش از مدینه خارج شدند و به سمت رومیان به راه افتادند. براى این که مدینه از رهبر خالى نماند، حضرت على(ع) را به جاى خود در مدینه گذاشتند. برخى از اصحاب زبان به طعنه گشوده، و گفتند: پیامبر(ص)، على را در مدینه گذاشت تا مواظب زنان و بچه‏ها باشد. حضرت على(ع) به پیامبر اکرم(ص) شکایت برد و آن حضرت(ص) در آن هنگام این جمله تاریخى را فرمود: «انت منى بمنزله هارون من موسى الا أنه لا نبىّ بعدى»؛ «منزلت تو نسبت به من مانند منزلت هارون نسبت به موسى است، با این تفاوت که بعد از من پیامبرى نیست». این نکته براى همگان واضح است که هارون، وصى موسى بود. فضائل الخمسه، ج ۱، ص ۳۱۶ – ۲۹۹
  • حدیث غدیر: این حدیث در بسیارى از منابع روایى و تاریخى اهل سنت آمده است. مرحوم میرحامد حسین در جلد اول عبقات‏الانوار، تواتر این حدیث در نزد اهل سنت را ثابت کرده است. مرحوم علامه امینى در جلد اول کتاب الغدیر، از ۱۱۰ تن از اصحاب پیامبر اکرم(ص) نام مى‏برد که راوى این حدیث بوده‏اند. الغدیر، ج ۱، ص ۶۱ – ۱۴٫ همچنین از ۸۲ تابعى یاد مى‏کند که این حدیث را روایت کرده‏اند. همان، ص ۷۲ – ۶۲٫ علاوه بر این از ۳۶۰ تن از علماى اهل سنت از قرن دوم تا قرن چهاردهم، نام مى‏برد که این حدیث را در کتاب‏هاى خود آورده‏اند. همان، ص ۱۵۱ – ۷۳٫ ماجراى این حدیث از قرار زیر است: وقتى که پیامبر اکرم(ص) با تعداد زیادى از اصحاب خود – که آنان را تا ۱۲۰ هزار تن ذکر کرده‏اند – از آخرین سفر حج خود (حجهالوداع)، به مدینه باز مى‏گشت؛ این آیه بر آن حضرت(ص) نازل شد: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته واللَّه یعصمک من الناس»؛ «اى رسول! آنچه را از سوى پروردگارت به تو نازل شد، به مردم ابلاغ کن و اگر آن را ابلاغ نکنى، در حقیقت رسالت خدا را ابلاغ نکرده‏اى خدا تو را از مردم حفظ خواهد کرد». با نزول این آیه، پیامبر اکرم(ص) در مکانى به نام غدیر خم – که راه کاروان‏هاى مختلف از هم جدا مى‏شد – فرمان توقف داد و امر کرد منبرى از چوب محمل‏هاى شتران، براى آن حضرت(ص) فراهم کردند. آن گاه به روى منبر رفته فرمود: «الست اولى بالمؤمنین من انفسهم»؛ «آیا من نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نبودم». همه گفتند: آرى، اى رسول خدا! آن گاه آن حضرت(ص) در حالى که دست حضرت على(ع) را بالا گرفته بود، فرمود: «من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم والِ من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اعن من اعانه واخذل من خذله»؛ «هر کس که من مولاى او هستم، على هم مولاى او است. خدایا! دوست بدار هر آن کس را که على را دوست دارد و دشمن بدار هر آن کس را که با او دشمنى کند. یارى کن هر آن کس را که او را یارى کند و کمک کن هر کسى را که به او کمک دهد و خوار ساز هر کس را که او را خوار سازد». بسیارى از مردم از شنیدن این جملات، خوشحال شدند و سپس دسته دسته نزد حضرت على(ع) رفته، به او تبریک گفتند. در میان این تبریک گویندگان، چهره عمر بن خطاب نیز به چشم مى‏خورد که چنین تبریک گفت: «بخ بخ لک یا ابن ابى طالب اصبحت مولاى و مولى کل مسلم»؛ «مبارک باد بر تو اى پسر ابى‏طالب که هم‏اکنون مولاى من و مولاى هر مسلمانى گشتى». پس از این ماجرا بود که این آیه نازل شد: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دیناً»؛ «امروز دین شما را برایتان کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و دین اسلام را براى شما پسندیدم». مائده (۵)، آیه ۳٫